سلام
چرا نمی تونم تصمیم بگیرم ، چرا اعتماد نمی کنم
دنبال چی هستم
چرا دنبال این هستم که یکی لقمه درست و حاضر شده رو بیاره بذاره تو دهنم
تصمیم تو بگیر
دل دل نک، قوی باش، به خدا بسپار و از خودش کمک بگیر
اعتماد کن به آدم ها
به هر جال هر کاری ریسک داره
قد راست کن، بلند شو، سختی اش رو قبول کن
انشالله خوشحال می شی
برچسب:
نویسنده: شیوا شریعتی
امشب ساعت ده شب ماریا با گریه اومد پیشم و گفت مامان من پریود شدم بغلش کردم، بوسیدمش، گفتم اشکال نداره ، هر دو تامون منتظرش بودیمکفت اگه قدم بلند نشهاگه دیگه همین قدی بمونمرفتم براش از سوپر نوار بهداشتی خریدمچند تا خوراکی هم که دوست داشت براش خریدماومدم خونه هنوز داشت گریه می کردگفت مامان اشکال نداره گریه کنمگفتم نه مامان جون باز بغلش کردم تا توی بغلم گریه کنهگفت می شه امشب کنار تو بخوابمعزیزکمدخترکمقربونت بشمبه امیر علی گفتم خواهر جون امروز پریود شده و تو باید حواست بهش باشه و مراقبش باشی تا حالش خوب بشهرفت پیشش و با مهربونی بهش کفت اگه می خوای تب لت من و بردار ( ته مهربونی اش بود دیگه ) خخخخخامشب دخترم خانم شدحسم عجیبههم خوشحالم هم غمگین29 تیر ماه ساعت 10 شب
برچسب:
نویسنده: شیوا شریعتی
برچسب:
نویسنده: شیوا شریعتی
خدایا کاش توی یک جغرافیای دیگه این کره بزرگ به دنیا می اومدم
چقدر حالم بده
چقدر از این مغزهای پوسیده و افکار کهنه خسته ام
چقدر ما باید برای حداقل ترین ها بجنگیم
مگه من چه فرقی با اون انسان توی اروپا یا توی امریکا درام ، مگه همه مون رو تون نیافریدی
چرا من اینگونه باید زندگی کنیم اونا اونطوری
خدایا کی قراره دلت به رحم بیاد و یه نگاهی به ما کنی
خسته شدیم اینقدر که با همه جنگیدیم
برچسب:
نویسنده: شیوا شریعتی
روزها میان و میرن، عمرمون داره سپری می شه، بچه هام دارن قد می کشن ، دلخوشم به بزرگ شدنشون ، مریض می شن، خوب می شن ، بزرگ می شن
زندگی تکرار می شه و تکرا می شه
یک روزهایی دلم میگیره ،یک روزهایی شادم
قصه زندگی کم کم داره به طرف شیبش می ره
خدایا خودت مراقب عزیزانم باشم
برچسب:
نویسنده: شیوا شریعتی
ساعت 2:30 شب داداش به من زنگ زد و گفت برو خونه مامان و این بدترین اتفاقی بود که خدا توی تقدیر ما نوشت بامداد دوشنبه سوم مرداد 1401
برچسب:
نویسنده: شیوا شریعتی
خدایا می شه لطفا دوباره کمکم کنی خودت می دونی چی می گم و چی می خوام
برچسب:
نویسنده: شیوا شریعتی
برچسب:
نویسنده: شیوا شریعتی
برچسب:
نویسنده: شیوا شریعتی
خدایا این روزهای سیاه تموم بشه
مردم همه ترسیدند
آمار مبتلایان و مرگ هر روز داره بالاتر می ره
همه ناامید و غمگین هستن
من همش نگرانم ،ترس تمام وجودم رو گرفته، ترس از دست دادن عزیزانم، مبتلا شدن یک نفر از عزیزانم به ویروس منحوس کرونا، بچه هام ، پدر و مادرم، خواهراو برادرام، خودم
خدایا بهمون رحم کن
بهمون رحم کن
به بچه هامون رحم کن
خدایا به همه مردم دنیا رحم کن
برچسب:
نویسنده: شیوا شریعتی
برچسب:
نویسنده: شیوا شریعتی
برچسب:
نویسنده: شیوا شریعتی
روزها دارن آرام آرام جلو می رن
خدایا به خاطر این آرامش ازت سپاسگزارم
برچسب:
نویسنده: شیوا شریعتی