عدم قدم تصمیم گرفتن
-
تاریخ: 1405/5/31 ساعت: 11:30
عدم قدم تصمیم گرفتن سلامچرا نمی تونم تصمیم بگیرم ، چرا اعتماد نمی کنمدنبال چی هستمچرا دنبال این هستم که یکی لقمه درست و حاضر شده رو بیاره بذاره تو دهنمتصمیم تو بگیردل دل نک، قوی باش، به خدا بسپار و از خودش کمک بگیراعتماد کن به آدم هابه هر جال هر کاری ریسک دارهقد راست کن، بلند شو، سختی اش رو قبول کنا...
-
تاریخ: 1403/5/9 ساعت: 14:28
امشب ساعت ده شب ماریا با گریه اومد پیشم و گفت مامان من پریود شدم بغلش کردم، بوسیدمش، گفتم اشکال نداره ، هر دو تامون منتظرش بودیمکفت اگه قدم بلند نشهاگه دیگه همین قدی بمونمرفتم براش از سوپر نوار بهداشتی خریدمچند تا خوراکی هم که دوست داشت براش خریدماومدم خونه هنوز داشت گریه می کردگفت مامان اشکال نداره...
سالگرد خونه
-
تاریخ: 1403/5/9 ساعت: 14:28
سالگرد خونهدیشب دختر عموم سالگرد ازدواج شو و توی اینستا تبریک گفته بود و کارت عروسیش رو گذاشته بود، بدون تاریخ ، کاش واقعا می شد اون تاریخ رو از توی تقویم حذف می کردیم ....دلم ترکید وقتی استوری شو دیدم، هیچ وقت شب عروسیش از یادم نمی ره .... چون فردای شب عروسی اون که مثل امشب باشه خونه مامان من با خا...
خدایا کاش توی یک جغرافیای دیگه این کره بزرگ به دنیا می اومدم
-
تاریخ: 1402/10/18 ساعت: 18:07
خدایا کاش توی یک جغرافیای دیگه این کره بزرگ به دنیا می اومدمچقدر حالم بدهچقدر از این مغزهای پوسیده و افکار کهنه خسته امچقدر ما باید برای حداقل ترین ها بجنگیممگه من چه فرقی با اون انسان توی اروپا یا توی امریکا درام ، مگه همه مون رو تون نیافریدیچرا من اینگونه باید زندگی کنیم اونا اونطوریخدایا کی قراره...
روزمرگی
-
تاریخ: 1402/5/14 ساعت: 18:16
روزها میان و میرن، عمرمون داره سپری می شه، بچه هام دارن قد می کشن ، دلخوشم به بزرگ شدنشون ، مریض می شن، خوب می شن ، بزرگ می شنزندگی تکرار می شه و تکرا می شهیک روزهایی دلم میگیره ،یک روزهایی شادمقصه زندگی کم کم داره به طرف شیبش می رهخدایا خودت مراقب عزیزانم باشم Adblock test (Why?)
دلم صبحی سلامی
-
تاریخ: 1402/5/14 ساعت: 18:16
دلم یک باغ پر نارنجدلم آرامش ترد و لطیف صبح شالیزاردلم صبحی سلامیبوسه ایعشقینسیمیعطر لبخندینوای دلکش تار و کمانچهاز مسیر دورتر حتیدلم شعری سراسر " دوستت دارم"دلم دشتی پر از آویشن و گل پونه میخواهد Adblock test (Why?)
روزهای تلخ
-
تاریخ: 1401/11/8 ساعت: 18:06
ساعت 2:30 شب داداش به من زنگ زد و گفت برو خونه مامان و این بدترین اتفاقی بود که خدا توی تقدیر ما نوشت بامداد دوشنبه سوم مرداد 1401
خواهش می کنم
-
تاریخ: 1401/11/8 ساعت: 18:06
خدایا می شه لطفا دوباره کمکم کنی خودت می دونی چی می گم و چی می خوام
قصه تلخ جشن تکلیف ماریا
-
تاریخ: 1401/4/13 ساعت: 12:47
دیروز قرار بود یکی از بهترین روزهای عمر ماریا باشه، جشن تکلیفکلی ذوق داشت، امیر علی رو بردیم خونه خواهرم، کیک برای معلمش پخته بود و خوشکل و چیتان پیتان رفتیم مدرسه جشن تکلیفتوی حیاط مدرسه صندلی چیده بودند ، برای بچه ها و مامان هایک نیم ساعتی گذشت همه ی بچه ها اومدن اما دیدم خبری از ماریا نیست ، یک د...
روزهای سخت
-
تاریخ: 1401/4/13 ساعت: 12:47
درگیر برادر عزیزم هستم ، قلبش نیاز به باتری داره ، اما باتری نیست بیمارستان باتری خریده ، به هر کی می شناختم رو زدم ولی نمی شه ، می گن مریض تون باید بره توی نوبتخدایا خودت از خزانه ی غیبت درست کن برای برادر من هم درست کن Adblock test (Why?)
خبر خوب
-
تاریخ: 1401/4/13 ساعت: 12:47
خدا رو شکر باتری برای قلب مهدی پیدا شد، قرار شد ،آقای حسینی همکار اتاق عمل قلب زنگ زد و گفت بیاین کارهای بستری مهدی رو انجام بدین، بستری شد ، و قرار شد فردا عمل بشه ،کارهای بستری شو خودم انجام دادم، 2700 میلیون هزینه اش شد، .... به مامان و آقاجان و خانمش خبر دادم، به ملیحه هم زنگ زدم، روز دو شنبه 3...
خدایا بهمون رحم کن
-
تاریخ: 1399/1/20 ساعت: 9:46
خدایا این روزهای سیاه تموم بشهمردم همه ترسیدندآمار مبتلایان و مرگ هر روز داره بالاتر می رههمه ناامید و غمگین هستنمن همش نگرانم ،ترس تمام وجودم رو گرفته، ترس از دست دادن عزیزانم، مبتلا شدن یک نفر از عزیزانم به ویروس منحوس کرونا، بچه هام ، پدر و مادرم، خواهراو برادرام، خودمخدایا بهمون رحم کنبهمون رحم ...
کرونا ،کابوس قرن
-
تاریخ: 1399/1/20 ساعت: 9:46
روزهای وحشتناک کرونایی هنوز تموم نشدهخیلی وحشتناکهمردم از همدیگه می ترسنهمه توی خونه ها نشستنمهمونی های عید کنسل شد، هیچکس دید و بازدید نرفتسیزده بدر کاملا کشور تعطیل بودالان هم ما شیفتی شدیمخیابون ها
یه مسافرت عالی
-
تاریخ: 1398/12/7 ساعت: 4:26
اولین مسافرت خانوادگی رو رفتیمیه هفته ، عالی بود، مخصوصا که با عزیزترین کسانم، پدر و مادرم و بچه هام بوداولش برای مریضی مامان رفتیم تهران، و با خبر خوب دکترا که گفتن تومورها خواب خواب هستن و برین یک س
آرامش
-
تاریخ: 1398/12/7 ساعت: 4:26
روزها دارن آرام آرام جلو می رنخدایا به خاطر این آرامش ازت سپاسگزارم
تجربه شرکت در تشییع جنازه فرمانده سپاه قدس
-
تاریخ: 1398/12/7 ساعت: 4:26
دیروز توفیق اجباری رفتیم تشییع جنازه سردار دلها ، حاج قاسم سلیمانیجمعه صبح که از خواب بیدار شدم دیدم تیتر همه اخبار دنیا شده ترامپ رئیس جمهور آمریکا خود مستقیم دستور ترور سردار حاج قاسم سلیمانی رو دا
پسرم خیلی مریضه
-
تاریخ: 1398/12/7 ساعت: 4:26
پسرم، نفسم ، قلبم ، چها روزه که توی تب داره می سوزههی قطع می شه ، هی وصل می شهسه بار بردمش دکتردلم داره می ترکهخدایا کمکم کنخدایا تب رو از تن بچه ام ببر بیرونخدایا به بچها م رحم کن
بیماری وحشتناک کرونا
-
تاریخ: 1398/12/7 ساعت: 4:26
هنوز موج آنفولانزا از کشور ما خارج نشده ، می گن کرونا در راه هستش و از چین رسیده پشت مرزهای ایرانمن که هنوز درگیر آنفولانزام، بعد پسرم دخترم گرفت، دختر زود خوب شد واما سرفه های شبانه خواب و از چشم بچه ام برده، چنان سرفه می کنه که انگار ریه هاش داره از جا کنده می شه ،خدایا خودت به همه بچه های دنیا رح...
من يک مادرم....
-
تاریخ: 1398/12/7 ساعت: 4:26
خیلی وقته كه ديگه لباساي قبلم اندازم نيست؛اما از اين كه مي بينم فرزندم روز به روز با بزرگ شدنش لباساش ديگه اندازش نيست حس خيلي خوبي دارم.چاق شدم و اندامم ديگه مثه قبل نيست؛ اما وقتي فرزندم و نگاه مي ك
اولین کاردستی روز مادر
-
تاریخ: 1398/12/7 ساعت: 4:26
مادر بودنم را خیلی دوست دارم...دلم ضعف میرود برای دنیای مادری...دنیایی که متعلق به خودت نیستی٬همه جا حضور کسی را احساس میکنی که آنقدر بی پناه است که فقط آغوش تو آرامش میکند...آنقدر کوچک است که دستهای