کرونا - تاریخ: 1398/12/7 ساعت: 4:26
کرونا به ایران رسیدابتلای 47 نفر مرگ 12 نفرتمام وجودم ترس و دلهره است
عاشقانه ای برای فرزندانم - تاریخ: 1398/9/15 ساعت: 2:00
دخترمفرزندمپسرمنوردیدگانمهر لحظه ، هر ثانیه ، هر روز خدا دلم برایتان تنگ استهمیشه دلتنگتانم، حتی لحظاتی که در کنارتان هستماز خدا می خواهم ، دعا می کنم، و هیچ حکمتی را از او قبول نمی کنمباید سرنوشت شما را بر سلامتی، شادی و تندرستی بنویسدختم کلام
حال دلم خوب نیست - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:11
هنوز حالم خوب نیستهنوز دلم نمی خواد با کسی حرف بزنمخوابم میاددلم میخواد خیلی بخوابمخواب عمیقدلم می خواد خیلی بخوابم ، خیلیچشمام سنگین شده ، هنوز حالم بده و خوب نشدم
پیش به سوی هدف - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:11
سلام ، بالاخره یه حرکتی زدم ، بعد از اون اتفاق و خیانتاحساس کردم باید به فکر آینده ام باشم ، نه پس اندازی نه هیچیپانزده ساله دارم کار می کنم ولی یک تومان پس انداز ندارم و این وحشتناکهرفتم حساب توی بان
برای دخترم - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:11
گل زیبای مندخترم,روزی بانویی میشوی خیلی شبیه منو من چقدر به تو افتخار خواهم کردجانِ مادریادت بماند برای بانو شدنت جوانی ام را داده امثمره ی جوانی اماز تو انتظاری ندارم جز اینکه باشی و باشی و باشی--------- دختر عزیزمزیباترینمروزی که تو را در درونم حس کردمحس گرمی تمام رگ هایم را پر کردگویا دوباره عاشق...
جشن شکوفه های ماریا - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:11
امروز یه حال عجیبی دارمجشن شکوفه, های دخترم ماریا, ، دبستان شهید ربابه اکبر زاده ،خانم مقنی نژاد، انتقالی از ناحیه دو مشهد، میدان احمد آباد، ناحیه سهدلم هم گرفته هم خوشحالم، استرس ، اضطراب، گریه، خوشحال
ماریای عزیزم - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:11
ماریای, عزیزم,خط سبز رستن چه زیبا تو را در بر گرفته و شور ناب آموختن و زندگی چه تلالویی در نگاهت داردلبخندت انگار دلداری میدهد بیم و امید مادرانه و پدرانه والدینت را لبخندت نرم و نجیب یادشان می اندازد ن
امید به خدا - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:11
سلامقراره تو کارم یه گشایشی ایجاد بشه و شاید پست مددکاری بهم بدنخدایا امیدم به تو هستشانشالله برام درست می کنی
مریضی پدر و مادرم - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:11
سه روز تعطیلی اربعین تموم شدمریض داری کردم و پرستاری از پدر و مادرچقدر بده که آدم پرستار عزیزترین کسانش باشه، پدرش و مادرشپنج شنبه پدرم عمل آب مروارید کردن، مامان و من رفتیم بیمارستان باهاش ،مامانم می
عیدی دولت به مردم - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:11
دیروز تولد حضرت محمد بوددولت آقای روحانی عیدی به همه مون داردبنزین لیتری 3000دست گل تون درد نکنه
زنده بودن - تاریخ: 1397/11/19 ساعت: 14:26
دلم یه اتفاق خوووووووووووووب می خواد دلم یک خبرخیلی خیلی خوب می خواد دلم شادی می خواد هیجان، تفریح ، سفر ....دلم زنده بودن می خواد
قدم نورسیده - تاریخ: 1397/11/19 ساعت: 14:26
سلام دیروز ساعت هشت و نیم صبح مهرناز خانم کوچولو به جمع خانواده ما اضافه شد مهرناز خانم کوچولو تولدت مبارک امیدوارم این دنیا برات زیبا باشه امیدوارم قشنگی های زندگی برات از زشتی هاش باشه قدمت هم برای خواهر من مبارک باشه
گرفتن از شیر مادر - تاریخ: 1397/11/19 ساعت: 14:26
دیشب بدون برنامه قبلی تصمیم گرفتم پسرم رو از شیر بگیرم . کاملا تصمیم ناگهانی ، دوماه دیگه داره تا دوسالش تموم بشه ولی نمی دونم دیگه .. درست همون روش دخترم رو استفاده کردم دوتا چسب و کمی رژ لب بهش گ
نفرین بد، بدترین نفرین - تاریخ: 1397/11/19 ساعت: 14:26
خدایا طلسم نفرینی که چند سال هست به پای عزیز من بسته شده رو باچی باز می کنی ؟ خدایا این نفرینی که دامن عزیزترین کس من و گرفته و داره روز به روز پیرتر و رنجور ترش می کنه رو لطفا ازش باطل کن خدایا کمکش کن بهترین دوست و عزیز دنیا برایت از خدا بهترین ها رو می خوام . عزیزم
دلم گرفت - تاریخ: 1397/11/19 ساعت: 14:26
گاهـی وقتــا پر از حرفــی ولـی حــرفی نیسـت ... امـــروزم از همون روزآست پس تنهـا به همیـن دو کلمــه کفـایت می کنـم که کــــــاش می شد سرونوشت را ازسر نوشت
فقط خدا برایم کافی است - تاریخ: 1397/11/19 ساعت: 14:26
هفته خیلی بدی بودیدرست هفته پیش مثل امروز ساعت شش پسرم توی بغلم تشنج کردتب داشتیک شب بیمارستان بستری شدمن مردمدوباره نیمه جون هستمامروزاومدم سر کار امادلم پیش اون هستدکترا می گن تب با تشنج خطری ندارههمه شون دلگرمی می دناما من دلم آشوب هستهر تکونی، هر بی حالی ، هر ... چیزی منو می کشهبچه ام رو سپردم ب...
خداوند بیامرزدش - تاریخ: 1396/9/4 ساعت: 17:10
امروز اولین روز هفته است ... خداکنه این هفته هفته ای خوب باشه ... برای خودم.... برای خانواده ام ... برای همه ی کسانی که دوستشون دارم ... دیشب دوستم منیره جون اومد خونمون ... بندار ، آقاش ، بزرگ فامیل شون فوت کرده ... دیشب اولین شب جمعه ای بوده که بدون باباش گذرونده خیلی گریه کرد خیلی براش ناراحت شدم...
خدایا هزاران بار شکرت - تاریخ: 1396/9/4 ساعت: 17:10
خدایا شکرت خدایا هزاران بار شکرت عزیزم... قربونت بشم من الهی ..... خدایا صد تا بوس محکم خواهر کوچولوم یه نی نی تو راه داره یک ماه پیش دکتر ها گفتن یک غول کوچولو به اسم کوروئید توی مغز جنین هست که اگه رشد کنه باید نی نی سقط بشه امروز رفتیم دکتر ... سونو انجام داد ... دکتر مرادی جون گفت که غوله کاملا ...
دوست خوب هدیه است - تاریخ: 1396/9/4 ساعت: 17:10
چند روز پیش با موناجونم رفتیم بازار ( چهارشنبه ) صبح من از اداره پاس گرفتم رفتیم کلی بازار گردی کردیم هیچی نخریدیم ولی خیلی خوب بود راهنمایی احمدآباد سجاد ... فکر کنید مد جدید مروارید بود روی تمام لباس ها مروارید دوزی شده بود البته مروارید ها پانج ش
چند روز دیگر... - تاریخ: 1396/6/21 ساعت: 16:13
چند روز دیگر... چند روز دیگر...شاید چند ماه دیگر یا شاید هم چند سال دیگر...بالاخره هم را می بینیم و از کنار هم آرام می گذریم...من چشم هایم را می بندم تا مبادا نگاهم بلرزد...اما در لحظه گذشتن یکباره تمام وجودم می بویدت...عطری آشنا...عطر خنده هایت...عطر نگاهت...عطری لبریز از خاطرات خوب...تو می روی و م...